مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

153

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

اسطقسات چهارگانه ، اسطقسات ديگرى وجود دارد كه داراى اجزاى بسيار خردند و غير قابل تجزيه‌اند و اسطقسات ديگر از آنها تركيب يافته . و جهان از اسطقسّات ديگر . امّا ارسطاطاليس مىگويد : « تجزيه‌پذيرى بالقوه بىنهايت است امّا بالفعل نهايت‌پذير است . » و بعضى گفته‌اند : « تجزيه نمىپذيرد و قبول انفعال نيز نمىكند . » با اختلافات بسيارى كه در اين باب ميان اينان وجود دارد . و حدّ زمان ، عبارت است از « حركت فلك و امتداد ميان افعال . » و اين گفتار مسلمانان است . و از افلاطن حكايت كرده‌اند كه معتقد بوده است « زمان كونى است در وهم . » و ارسطاطاليس در كتاب السماع الطبيعى حكايت كرده است كه « پيشينگان همه ، قايل به سرمديّت زمان بوده‌اند بجز يك تن ، يعنى افلاطن » و افلوطرخس [ 1 ] از او روايت كرده است كه گفته است : « جوهر زمان عبارت است از حركت آسمان . » اين سخن مطابق است با گفتار مسلمانان . و بعضى گفته‌اند « زمان شىء نيست . » با اختلافات بسيارى كه در اين باب دارند . و ما از آن روى به يادكرد مذاهب ايشان پرداختيم كه دل ناظران مطمئن شود كه قايلان به عقل و تمييز در اين باره اختلاف دارند و تا به گونه‌اى يقينى دريابند كه موارد توافق آراى ايشان چيست . زيرا در اتفاق آرا ( اجماع ) نيرويى وجود دارد كه از استوارترين اسباب پشتگرمى است عليه ايشان . و حدّ مكان ، عبارت است از « آنچه كه جسم بر آن اعتماد داشته باشد يا جسم را احاطه كند يا عرض در آن حلول كند . » و منظور ارسطاطاليس نيز همين است آنجا كه گويد : « مكان ، نهايت محتوى است كه با نهايت محتوى عليه ، تماس پيدا مىكند . » و در باب خلأ و فضا ، اختلاف كرده‌اند . بعضى گفته‌اند : « در جهان خلأ وجود ندارد . » و « هوا جسمى است منتشر و بسيط و آزمون‌پذير با آلتى به صورت رطل كه در ته آن سوراخى است . چون قسمت بالايى آن بسته شود ، آب از پايين بيرون نمىرود ، و چون بالا را بگشايند آب جارى شود . پس دانسته مىشود كه دافعى وجود دارد كه آب را بيرون ريخته است و آن عبارت است از هواى داخل ظرف . » و گروهى ديگر گفته‌اند : « اجسام تهى از خلأ نيستند و خلأ عبارت است از فرجه‌هاى ميان اجزا . » و استدلال ايشان اين است كه وقتى آب را بر روى زمين مىريزيم ، فرو مىرود . و گروهى ميان فضا و خلأ فرق نهاده‌اند . و گفته‌اند : « خلأ عبارت است از فراغ ( تهى ) ميان جسم » و « فضا عبارت است از محتوى بر خلأ كه نهايت ندارد . » و گروهى گفته‌اند كه فرقى ميان خلأ و فضا وجود ندارد و هر دو يك چيز است . و گروهى ديگر گفته‌اند فضا و خلا « شىء » نيست .

--> [ 1 ] متن : افلوطرخس